روزگار غریبی ست نازنین...

سلام

امروز ۲۹ بهمن....

۲۱ سال پبش يعنی ۲۹ بهمن۱۳۶۲ ساعت ۹ شب یه کوچولو  اولبن اشکاشو از اومدن

به این دنيا سر داد....

اونروز نمی دونست که زندگی چه سرنوشت تلخی براش رقم زده...وگرنه

هيچ وقت

اينجا  نميومد.

الان هم دوست داره که زودتر بره.از يه چیز خوشحاله اينکه شب اومدنشو کسی به

ياد نذاره حتی ماذرش...اميدواره و آرزو می کنه که روز رفتنش رو هم کسی

به ياد 

نداشته باشه...

می خواد مثل يه پرستوی هميشه مهاجر.... 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/٢٩ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

شب شد و باز قناری تنهاست

 

فاصله ساده ترين غصه ماست

 

از غم دوری تو ای قوی قشنگ

 

حسرتی در دل تنگ درياست 

 

چون که از خوبی و حسنت گفتم

 

نازنين گريه کنان گفت کجاست!

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/۱٤ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

...(م.مرداب)

             اگر به خانه من آمدی

 

                     برايم ای مهربان چراغ بياور

 

                           و يک دريچه که از آن

 

                                به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/٩ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

Design By : Night Melody