روزگار غریبی ست نازنین...

دختر کنار پنجره تنها نشت و گفت

ای دختر بهار حسد ميبرم تو را

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو

 

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز می گشود دو چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

آن بالهای نازک زيبای خسته را

 

خورشيد خنده کرد و ز امواج خنده اش

بر چهر روز روشنی دلکشی دويد

موجی سبک خزيد و نسيمی به گوش او

رازی سرود و موج به نرمی از او رميد

 

خنديد باغبان که سرانجام شد بهار

ديگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنيدوگفت چه حاصل از اين بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

 

خورشيد تشنه کام در آنسوی آسمان

گويی ميان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خيره در انديشه ای غريب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/۳٠ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

 

من تو را در همه آینه ها می بینم.

چرا که من دیگر من نیستم بلکه تجسمی از توام

و این اوج معنای عشق است.

همان عشقی که خداوند در سپیده دم آفرینش قلب انسان را از جنس

آن خلق کرد.

من این راز را در گونه های گلگون شقایق هایی که معصومانه در

دامن سبز دشت روییده اند دیده ام.

آن را در عطر نوازشگر نسیمی که از روی باغچه اطلسی خانه مان

می گذرد احساس کرده ام.

و رودی که از دل کوهستان های دور دست برف گیر می آید ان را

بارها در گوشم زمزمه کرده است.

ای همه خوبی تو تجلی تمامی این رازی.

و من در تو خلاصه شده ام.

  چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

                     که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرذ

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢٩ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢٢ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

      بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم

بیا پناه کبوتر طبیب چلچله باشیم 

بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم

برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم

 

بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم

بیا ز هجرت مرغان خسته درس بگیریم

بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم

بیا به خاطر گل ها همیشه تازه بمانیم

 

بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم

به روی دفتر دل ها رز امید بکاریم

بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران

و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران

 

بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم

برای غربت گنجشک اشیانه بسازیم

...                                                 

بیا سپیده که امد صدا کنیم خدارا

و تا افق برسانیم دست سبز دعا را 

                    

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢٢ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

سلام دوستان!

حالتون چطوره؟خوبین ؟خوشین؟ چه خبر؟

 امتحانات به خیر گذشت .سخت بود اما تموم شد .از همه شما که برام

دعا کردین ممنون

 روز دانشجو  رو تبریک میگم.امیدوارم همه ما بتونیم واقعا دانشجو باشیم تا

بتونیم دردی از درد های این جامعه رو دوا کنیم نه اینکه فقط اسم دانشجو 

رو یدک بکشیم.

 من اومدم تا از دوستانی که به من  سر زدن تشکر کنم

 منتظرم باشین تا با حرفا و درد دلای تازه خدمت برسم.

قربان لطف و صفای همه شما

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/۱٦ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

Design By : Night Melody