روزگار غریبی ست نازنین...

 

من تو را در همه آینه ها می بینم.

چرا که من دیگر من نیستم بلکه تجسمی از توام

و این اوج معنای عشق است.

همان عشقی که خداوند در سپیده دم آفرینش قلب انسان را از جنس

آن خلق کرد.

من این راز را در گونه های گلگون شقایق هایی که معصومانه در

دامن سبز دشت روییده اند دیده ام.

آن را در عطر نوازشگر نسیمی که از روی باغچه اطلسی خانه مان

می گذرد احساس کرده ام.

و رودی که از دل کوهستان های دور دست برف گیر می آید ان را

بارها در گوشم زمزمه کرده است.

ای همه خوبی تو تجلی تمامی این رازی.

و من در تو خلاصه شده ام.

  چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

                     که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرذ

نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢٩ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

Design By : Night Melody