روزگار غریبی ست نازنین...

ای کاش اندازه یک بغض بغل می داشتمت
وقتی که در پرتگاه تنهایی، اشکهایم خودکشی میکردند
وقتی که ثانیه ها....
سکوت را به تحسن روی لبهایم وا میداشتند
و من زل میزدم همه ی دنیا را
ازپشت پنجره ای سوگوار
ای کاش مرا به «بار» آخر مهمان میکردی!
تا حساب میکردم روزهای نبودنت را...


کیانی مه
 
 
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٢ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

Design By : Night Melody