روزگار غریبی ست نازنین...

از کجا قصه ام را آغاز کنم ؟!
از دلتنگی " نـبـــــــــــو دن هــــایـــــش "،
یا از شب هایی که
خواب از چشمانم ،
با یادآوری چشمانش گریزان میشود ؟
آخر این قصه چه خواهد بود ،
نمیدانم ...
اما هر چه باشد ،
تا آخرش عاشقش می مانم ...
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط پرستو بیات نظرات () |

Design By : Night Melody