شعری برای تو

شعری برای تو

اين شعر را برای تو ميگويم

در يک غروب تشنه تابستان

در نيمه های اين ره شوم اغاز

در کهنه گور اين غم بی پايان

بگذار سايه من سرگردان

از سايه تو دور و جدا باشد

روزی به هم رسيم که گر باشد

کس بين ما  نه غير خدا باشد

من تکيه داده ام به دری تاريک

پيشانی فشرده ز دردم را

می سايم از اميد بر اين در باز

انگشت های نازک و سردم را

.............

اينجا ستاره ها همه خاموشند

اينجا فرشته ها همه گريانند

اينجا شکوفه های گل مريم

بی قدر تر از خار بيابانند

.......

/ 1 نظر / 3 بازدید
عماد & حدیث

شعرات قشنگه جواب پیغامت در مورد شعر قانون خطوط موازی عشق سادست شعر نيست. شعرايی هم که من می نويسم تو وبلاگم تو يه زمان گفته نشده از يه نفرم نيست . هد شعری که به نظرم قشنگ باشه می نويسم.