طلوع سپیده

 

من تو را در همه آینه ها می بینم.

چرا که من دیگر من نیستم بلکه تجسمی از توام

و این اوج معنای عشق است.

همان عشقی که خداوند در سپیده دم آفرینش قلب انسان را از جنس

آن خلق کرد.

من این راز را در گونه های گلگون شقایق هایی که معصومانه در

دامن سبز دشت روییده اند دیده ام.

آن را در عطر نوازشگر نسیمی که از روی باغچه اطلسی خانه مان

می گذرد احساس کرده ام.

و رودی که از دل کوهستان های دور دست برف گیر می آید ان را

بارها در گوشم زمزمه کرده است.

ای همه خوبی تو تجلی تمامی این رازی.

و من در تو خلاصه شده ام.

  چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

                     که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرذ

/ 3 نظر / 8 بازدید
کيوان

پيروز باشيد..........................................................

مجید

سلام خانوم خانوما. خوبی ؟؟؟ خوشی ؟؟؟ نوشتهء قشنگتو خوندم. با خط دومت خيلی حال کردم. تو با اين جملهء نازت مقام عاشق رو والاتر از معشوق کردی. آفرين به تو پرستوی من. موفق باشی و سبز. در پناه دادار

salam be maa ham sar bezanin